تبليغاتX
روزمرگی های مارال

این روزها

دستم به نوشتن نمی ره. حتی به نظر دادن هم نمی ره! دنبال گذشته ها حالا حالا نیاین لطفا! برای یادآوری، حس و حال می خواد که این روزها ندارم!

تو هیچ راه پیمایی شرکت نکردم! دلم هر شب توی راه پیمایی هاست. اما چه کنم که می ترسم! کیان هم بهم اجازه نمی ده که برم... انقدر که عصبی و داغونم... تازه با آسمی که دارم، اصلا تحمل شرایط گاز اشک آور و استرس رو ندارم!!! البته اینها توجیهه! وگرنه عموی من با قلب بای پس کرده، هرشب توی تظاهراته! محل کارم نزدیک خیابان آزادی و انقلابه. دوشنبه و دیشب، بدون اینکه قاطی جمع بشم ایستادم و نگاه کردم... همین...

محل مون هم همیشه ساکت و آرومه. اصولا ما حتی توی محرم و اون مراسم هم، هیچ تکیه و مسجد و سر و صدایی دور و برمون نداریم! البته با این وجود شبها صدای الله و اکبر از خانه های اطراف شنیده می شه و دیشب چقدر این صداها طولانی تر و پر خشم تر بود! کینه رو می شد توی صداها حس کرد!

بعضی ها این روزها رو مثل شلوغی های سال ۴۲ می دانند و معتقدند حرکت فقط شروع شده و یرای نتیجه گرفتن باید ۱۰-۱۵ سالی صبر کرد! بعضی های دیگه هم می گن مثل انقلاب نارنجی اوکراینه و بعد از یک ماه آرا باطل اعلام شد! من که ترجیح می دم دومی باشه! اصولا از هرج و مرج و شلوغی بیزارم! دلم جنگ و انقلاب نمی خواد! اصلاحات برام خوشایند تره!

می دانید، من حتی توی یکی از شلوغی های قبل از انتخابات هم شرکت نکردم!!! عقیده داشتم موسوی هم خیلی باشه می شه یکی مثل خاتمی که توی جریانات کوی و ۱۸ تیر، هیچ غلطی نتونست بکنه! یعنی بهش اجازه ندادند! فقط برای این می خواستم بهش رای بدم که ا.ن رئیس جمهور نشه! حتی اگه پستهای قبل انتخابات من رو یادتون باشه، خیلی دیر تصمیم گرفتم رای بدم! دلیلم هم فقط یه چیز بود.... معتقد بودم این رای من و شما نیست که انتخاب می کنه، و هر کی خودشون بخوان می آد! اما بعد از اعلام نتایج، با اینکه این فکر رو داشتم و آمادگیش رو تا حدی داشتم، حالم خیلی خیلی بد شد!!!! آخه کاملا احساس کردم، دور از جون همتون، خر فرضم کردند!!! بابا می خوای تقلب کنی هم، یه خرده هنر به خرج بده!!! با این اختلاف آخه!!! بعد چرا اینجوری اعلام کردی؟ آخه واقعا نمی تونستند از اول آرای باطله بذارند؟! نمی تونستند انقدر بچه گانه عدد سازی نکنند؟!! اینها چه معنی می داد؟ به جز این بود که به تخم شون هم نبود، مردم بفهمند؟؟؟؟!!!!

البته الان پشیمون نیستم که رای دادم! اگه رای نمی دادم الان پشیمون بودم که هیچ کاری و تلاشی برای عوض شدن اوضاع نکرده بودم. و اگه من و امثال من رای نمی دادیم الان انقدر مطمئن نبودم که تقلب شده!

دعا می کنم زودتر  همه چی آروم شه. زودتر شرایط نرمال شه. زودتر .... خدایا فقط هر چی قراره بشه، زودتر... دلم نمی خواد این همه جوون بی خود بمیرند! دیدن صحنه و عکس های مرگ ندای دیشب و سا پسر دانشجوی اصفهان و ده ها نفر دیگه، برام وحشتناکه!!!!

اینها رو فقط برای خودم نوشتم... همون طور که همیشه نوشتم... برای آرومتر شدن دلم...

دیروز اولین سالگرد ازدواجمون بود!!! انقدر از لحاظ روحی داغونیم که اصلا با شادیی که انتظارش رو داشتیم، برگزار نشد. البته از قبل هم می خواستیم جشنمون دو نفره باشه. اما حتی به زور بلند شدیم و رفتیم یه رستوران و غذا خوردیم... حتی توی رستوران هم فقط در مورد مسائل این روزها با هم حرف زدیم!!! در هر حال از این مورد خوشحالم. خوشحالم که یک سال رو بدون حتی یک شب قهر گذروندیم! خوشحالم که عشقمون، توی این یک سال بیشتر شد که کمتر هم نشد!

خدایا فقط خودت کمکمون کن!

? +? نويسنده: مارال ? تاريخ: یکشنبه 31 خرداد1388 ? موضوع: ?

در باره من

اینجا دروغ نمی خوانید...


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· خداحافظی
· قهریم...
· کار کار و کار
· مو مو
· این روزها
·
· توقعات من از رئیس جمهور کشورم
· گذشته ها 16
· یادداشت مخملباف
· گذشته ها 15



آرشيو موضوعي

· گذشته ها
· خانوادگی
· ازدواج


لينک دوستان

· عقاید یک دلقک
· دزیره
· نیکی (تکه های جاذبه)
· آرایه
· رضا
· پرنسس
· آرزو
· گاو مشتی حسن
· حاج باران
· شراگیم
· اقلیما
· شبگیر
· یکی بود، یکی رفته بود
· آن شرلی
· زیر تیغ
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com